رویداد ورزشی: یکی از بدیهیترین انتظارات از رسانه ملی این است که سطح گفتوگوی عمومی را ارتقا دهد، نه اینکه خود به عامل تنزل آن تبدیل شود. اما اظهارات اخیر محمدرضا میثاقی در ویژهبرنامه جام جهانی، بار دیگر این پرسش جدی را مطرح کرد که مرزهای حرفهایگری در رسانه رسمی کشور تا کجا عقبنشینی کرده است؟
دفاع از تیم ملی فوتبال حق هر مجری، کارشناس و شهروندی است. اما هیچکس حق ندارد منتقدان یا مخالفان را با ادبیاتی تحقیرآمیز خطاب کند؛ آن هم از تریبونی که با بودجه عمومی اداره میشود و مدعی نمایندگی همه مردم است. عجیبتر آنکه برای حمله به مخالفان، از ارجاع به ادبیاتی استفاده شود که ریشه در برخی ترانههای سخیف و هنجارشکن دارد؛ ادبیاتی که اگر توسط یک شهروند عادی در فضای مجازی به کار گرفته شود، احتمالاً از سوی همین رسانه بهعنوان نمونهای از سقوط اخلاق عمومی مورد نکوهش قرار خواهد گرفت.
تناقض ماجرا دقیقاً همینجاست؛ رسانهای که سالها نقش پاسبان زبان و فرهنگ رسمی را برای خود تعریف کرده، امروز از زبان کوچه بازاری برای تسویهحساب با منتقدان بهره میگیرد. گویی برخی مجریان تصور کردهاند هرچه لحن تندتر و ادبیات خشنتر باشد، سخنشان اثرگذارتر خواهد بود؛ در حالی که نتیجه دقیقاً برعکس است. توهین، جای استدلال را نمیگیرد و تحقیر، نشانه قدرت نیست؛ نشانه ناتوانی در پاسخگویی است.
از همه تأسفبارتر این است که بخشی از جامعه صرفاً به دلیل آنکه نگاه متفاوتی به فوتبال ملی یا فضای پیرامون آن دارد، با برچسبهایی مواجه میشود که هدفی جز تخریب شخصیت و حذف نمادین آنها از دایره «مردم» ندارد. این همان رویکردی است که سالهاست سرمایه اجتماعی رسانه ملی را فرسوده کرده است؛ رویکردی که به جای شنیدن صدای مخالف، ترجیح میدهد مخالف را بیارزش، بیاهمیت و فاقد حق اظهار نظر معرفی کند.
رسانه ملی اگر واقعاً ملی است، باید ظرفیت پذیرش تنوع دیدگاهها را داشته باشد. تیم ملی متعلق به همه ایرانیان است، نه فقط کسانی که به شیوه مطلوب مجریان تلویزیون فکر میکنند. منتقدان نیز به همان اندازه حق دارند نظر خود را بیان کنند که حامیان حق حمایت دارند.
اظهارات اخیر صرفاً یک لغزش کلامی نبود؛ نشانهای از بحرانی عمیقتر در فرهنگ رسانهای است. بحرانی که در آن برخی چهرههای تلویزیونی به جای آنکه الگوی گفتوگوی محترمانه باشند، به بازتولید ادبیات تحقیر و حذف روی آوردهاند. اگر قرار باشد رسانه ملی نیز از ادبیات مبتذل الهام بگیرد و آن را در قالبی بزکشده به مخاطب عرضه کند، دیگر نمیتوان از آن انتظار داشت که مدعی ارتقای فرهنگ عمومی باشد.
کمترین انتظار، توضیح و عذرخواهی بابت چنین ادبیاتی است؛ زیرا سکوت در برابر این رفتارها به معنای عادیسازی آنهاست و عادی شدن توهین در رسانه رسمی زنگ خطری برای کیفیت گفتوگوی عمومی در جامعه است.
یکی از بدیهیترین انتظارات از رسانه ملی این است که سطح گفتوگوی عمومی را ارتقا دهد، نه اینکه خود به عامل تنزل آن تبدیل شود.











ثبت دیدگاه